محمد عمادمحمد عماد، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

محمـــــــــــــــــد عماد

یک ماهگیت مبارک ماه من

یک ماه به سرعت برق وباد گذشت ... عاشقتم پسرک مهربونمممممممم.. 27روزت که بود بردیم دکتر قدت 54 ووزن هم 4 کیلو بود پسر قد بلندمممممممممم خیلی حرف برای گفتن دارم سر فرصت می نویسم مریم نوشت:عکسهای یک ماهگی در ادامه مطلب ...
13 اسفند 1391

29 منوپسرکم

ساعت از سه نیمه شب گذشته ومحمد عمادم برای شیر خوردن بیدار شده .برق قطع شده ومن با نور چراغ شارژی به پسرم شیر میدم ..شیرشومیخوره میذارمش روی شونه م تا آروغ بزنه ...گرمای نفسش رو روی گردنم حس میکنم ...خیلی آروم صورتم رو به صورتش نزدیک میکنم وگونه مو می چسبونم به لپ مخملیش ...اشک امونم نمیده ....مثل سیل سرازیر میشه وقلبم شروع میکنه به تند تند تپیدن ...اشک چشمم صورت پسرم رو هم خیس میکنه ...اسم همه دوستانی که منتظرن رو به زبون میارم ومیگم خدایا همه شون یه همچین شبایی رو تجربه کنن ...به حافظه م فشار میارم که اسم کسی از قلم نیفته ...پسرم رو میذارم تو گهواره تا بخوابه ومن دارم به گذشته ها فکر مبکنم ....خدایا شکرت مریم نوشت :دارم اسباب کشی میکنم ....
19 بهمن 1391

28... سر اومدن انتظار

سلام دوستان گلم کمتر از 10 ساعت دیگه قراره ماه من بیاد تو بغلم ...خیلی استرس دارم .... شمار ساعتهایی که دو قلب توی وجودم می تپه داره یک رقمی میشه وقلب دوم من میاد تو بغلم ..دلم برای این روزها تن میشه ...برای لگداش ...برای دلواپسی هاش ....هم هیجان دارم که قراره پسرکم به دنیا بیاد وهم نگرانم ویک دنیا استرس دارم ...صدای تپیدن قلبمو میشنوم ...انگاری قراره از قفسه سیینه م بزنه بیرون ... به دعاهای قشنگتون خیلی محتاجم دوستان گلم براتون دعا میکنم اگه قابل باشه همون لحظه اولی که انتظار 11 ساله م تموم میشه ... دوستان منتظرم ...به یادتون هستممم باید برم نظرات وبلاکمو بخونم ولیست دوستانی که التماس دعا گفتن رو روی یه برگه بنویسم ...
8 بهمن 1391

صدای پای بهار من ...

سلام دوستان عزیزم الان که دارم براتون می نویسم اولین روز هفته 38 هستم وبه احتمال زیاد تا ده روز دیگه پسرکم رو به دنیا بیارم ازتون میخوام برام دعا کنید ....خیلی حرف دارم برای نوشتن ولی هیچ کدومش به زبونم نمیاد..یه جورایی هنوز تو شوکم .... از فردا شارژ اینترنتم تمام میشه واحتمالا یک ماهی شارژ نکنم چون مهمون میاد وبعدش هم دیگه نی نی ایشالله ..یه کم اوضاع رو به راه بشه حتما میام دوستان عزیزم حلالم کنید ودعا کنید پسرکم سالم بیاد بغلم منم قول میدم برای همه تون دعا کنم و اولین نگاهی که به صورت پسرکم انداختم خدا رو قسم بدم که دوستان گلم رو هم به آرزوشون برسونه خیلی استرس دارم خیلیییییییییی ... دوستتون دارم دوستان عزیزم فع...
30 دی 1391